cemetery gates
دروازه های گورستان
reverend reverend is this some conspiracy?
کشیش!کشیش! اینها دسیسه نیستند؟
crucified for no sins
مصوب شدن بدون گناه
an image ben eath me
تصویری زیر من
whats within our plans for life
چیزهایی در نقشه های ما برای زندگی
it all seems so unreal
همه غیر واقعی به نطر می رسند
I'm a man cut in half in this world
من مردی هستم که در این دنیا نصف شده ام
... left in my misery
مرا در غم تنها بگذار...
the reverend he turned to me
جناب کشیش به سوی من برگشت
without a tear in his eyes
بدون یک قطره اشک در چشمانش
it's nothing new for him to see
چیز جدیدی برای دیدن او نیست
I didn't ask him why
از او نپرسیدم چرا
i will remember
به خاطر می سپارم
the love our souls had
عشق٬که روح های ما
sworn to make
سوگند خورده اند که انها را بسازند
now i watch the falling rain
حال باران را نگاه می کنم
all my mind can see
تمام انچه مغز من می تواند ببیند
now is your(face
اکنون چهره ی تو است
well i guess
خوب حدس می زنم
your took my youth
تو جوانی من را گرفتی
i gave it all away
من هم ان را هدر دادم
like the birth of a
دوست دارم تو را...
new-found joy
یک لذت تازه پیدا شده
this love would end in raje
این عشق به خشم ختم می شود
and when she died
و وقتی او مرد
i couldn't cry
نمی توانم گریه کنم
the pride within my soul
غرور در روح من
you left me incomplete
تو مرا نا تمام رها کردی
all alone as the
تنهای تنها مانند
memories now unfold
خاطراتی که تا به حال گشاده نشده اند
believe the word
لغات را باور کن
i will unlock my door
من درب را باز می کنم
and pass the
و بگذر
cemetery gates
از دروازه های گورستان
sometimes when i'm alone
بعضی اوقات که تنهایم
i wonder aloud
تعجب می کنم
if you're watching over me
از فراز من می نگری
some place far abound
به جایی بسیار دور
i must reverse my life
باید زندگی خود را تغییر دهم
can't live in the past
نمی توانم در گذشته زندگی کنم
then set my soul free
پس روحم را آزاد می کنم
belong to me at last
در نهایت مال خودم است
through all those
از میان هم آنها
complex years
سالهای پیچیده
i thought i was alone
که فکر می کردم تنهایم
i didn't care to look around
به فکر نگاه کردن به اطراف نبودم
and make this world my own
تا دنیا را مال خود کنم
and when shi died
و وقتی او مرد
i should've cried and spared myself some pain...
باید گریه می کردم و درد را از خودم دریغ می کردم
left me incomplete
مرا نا تمام تنها گذاشتی
all alone as the memories still remain
تنهای تنها مانند خاطراتی که هنوز هستند
the way we were
نوعی که ما بودیم
the chance to save my soal
شانس نجات روحم
and my concern is now in vain
و فکر من اکنون در حجاب است
believe the word
لغات را باور کن
i will unlock my door
من درب های خود را باز می کنم
and pass the cemetery gates
و از دروازه های گورستان عبور کن
